این اعترافات یک مرد است که از زندگی خود بستوه آمده و دلیل اختیار یک معشوقه را برای شما شرح می دهد.
وی اکنون نیز با زن و رفیقه اش وقت می گذراند و به زنش هم علاقه دارد ولی می گوید زنم باعث شد که من با زنی دیگر نیز گرم بگیرم و از این نوع زندگی نیز احساس لذت نمی کنم.

این است اعترافات یک مرد : مردی هستم که در حدود 35 سال از عمرم می گذرد،ده سال است که ازدواج کرده ام،از همسرم که اکنون در حدود 30 سال دارد،دارای سه فرزند گشته ام. اوایل زندگی ما عالی می گذشت،پس از یکی دو سال یک زندگی آرام و یکنواختی را شروع کردیم که فقط وجود بچه ها باعث نشاط و گرمی اهالی خانه می شد. من قصد داشتم تا عمر دارم نسبت به زن و زندگیم وفادار بمانم و حال که علت داشتن یک رفیقه را که به من لذت می بخشد برای شما شرح دهم شاید به من حق بدهید و مرا زیاد گناهکار نشمارید. لذتی که زنم بخوبی می توانست برایم فراهم سازد. بگذریم،پس از چند سال دیگر از آن زندگی آرام خانوادگی خبری نبود. 3 بچه دور و بر ما را گرفته بودند و زنم نیز که وجود بچه ها او را خسته و عصبی کرده بود،تبدیل به زنی بد اخلاق،زود رنج و غرغرو گشته بود. من حق می دهم که سه بچه برای خرد کردن اعصاب یک زن کافی است ولی تقصیر زن من بود که حاضر نبود برای نگاهداری آنها یک پرستار حسابی با حقوق گران تری استخدام کند،زیرا وی فکر می کرد با استخدام یک پرستار ارزان و برداشت بقیه حقوق تعیین شده برای یک پرستار خوب برای خودش، استفاده بیشتری برده است. این عصبانیت آنقدر ادامه یافت تا جایی که صبحها که از منزل خارج می شدم،دعوای سر صبحانه مرا ناراحتمی کرد. ولی می خواهم یک موضوع را اعتراف کنم و در این مورد نیز می توانم بگویم که هر مردی نیز چنین احساس می کند. صبح که یک مرد از خانه خارج می شود،اولین کس و چیزی را که از یاد می برد،زن و زندگیش است و ظهر نیز تا چند ثانیه قبل از ورود به خانه یک بار نیز بیاد آنها نمی افتد،پس باین ترتیب یک مرد حتی اگر با دعوا نیز از خانه خارج شده باشد ظهر موضوع را فراموش کرده است،زیرا آنقدر گرفتاری کار و غیره او را مشغول می دارد که موضوع نزاع خانوادگی در درجه آخر قرار می گیرد ولی زن که از صبح تا ظهر در خانه با بچه یا بدون آنها گذرانده،تمام وقت بیاد حرفها و مشاجره صبح است و پیش خود می گوید،چنین و چنان می کنم و خلاصه موضوع را آنقدر برای خود بزرگ کرده که تا ظهر خیلی شدیدتر و ناراحت تر از دست شوهرش عصبانی است،حال خودتان مجسم کنید مرد بخانه برگشته، و موضوع را فراموش کرده ولی با اولین نگاه به همسرش،که قیافه ای عبوس و اخمو گرفته است،همه چیز را بخاطر می آورد انوقت خستگی، گرسنگی و گرفتاری های خارجی همه چیز را بیشتر از آنچه هست،احساس می کند و کار دعوایی که ممکن بود اثری از آن بجای نماند،بالا می گیرد. باید بگم که تمام مردها از قیافه عبوس و اخموی همسر در خانه بیزارند و این درست همان است که یک معشوقه هرگز انجام نمی دهد. صحبت گرسنگی و ورود مرد بمنزل شد. ما مردها با شکم گرسنه گاهی حتی منکر همه چیز می شویم،ما می خواهیم بمحض ورود به منزل غذای گرمی رو برویمان قرار دهند و حاضر نیستیم دقیقه ای بانتظار غذا بنشینیم ولی کمتر زن خود آدم باین موضوع توجه دارد،حتی یک دقیقه! زن من درست در دقایقی که منتظر حاضر شدن غذا هستم از این در و آن در صحبت می کند،از کفش بچه ها که پاره شده،شهریه مدرسه و یا پول اضافه و غیره حرف می زند. یک مرد در آن لحظه با شکم گرسنه،خسته و اعصاب خورد،ناگهان بیاد قرضها و سفته ها و پولهایی که بابت اقساط باید بپردازد، می افتد و فکر تهیه آنها اشتها را نیز از او می گیرد،در صورتی که یک رفیقه همیشه بیشتر از همسر برای انسان خرج می تراشد
ولی این درخواست همیشه پس از صرف غذا و روشن کردن یک سیگار است.
یک معشوقه همیشه پول را وقتی مطالبه می کند که در کنار مرد قرار گرفته. وی با هزار شیرین زبانی پول مورد نطر را از مرد درخواست می کند،در ان لحظه مرد حاضر است با جان و دل آن پول را بپردازد.
موضوع دیگر که برای ما مردها غیر قابل تحمل است،ناز زیاده از حد زن می باشد.اغلب زنها وقتیکه مرد برای آشتی قدم پیش می گذارد،زیاد ناز می کنند و تا جایی که مرد پیش برود،زن پس می زند و باین ترتیب بناگاه مرد عصبانی شده یا کار دعوا بالا می گیرد و یا مرد از خانه فرار کرده و به صرف معشوقه پناه می برد، و آن معشوقه که مطمئناً زرنگ تر از همسر است،درست عکس این عمل را انجام می دهد و ناز ما را می کشد.
اینها چیزیست که یک رفیقه اگر از آن دسته باشد که بخواهد شوهری را وادار به ترک همسر و فرزند کرده و بازدواج با خود وادارد،می تواند کاملاً بر مرد مسلط شود و در غیراینصورت بزرگترین آتو را برای انداختن زن از چشم شوهر بدست دارد. خلاصه اینها باعث شد که من به دنبال کاری بروم که هرگز فکر نمی کردم آنرا انجام دهم.
حال خودمانیم،بمن بگویید آیا تنها مقصر منم؟ و آیا یک زن نمی تواند یک مرد را فقط برای خود حفظ کند؟
شما خودتان قضاوت کنید.
پ . ن این خاطرات هیچ ربطی به زندگی شخص من ندارد.

این است اعترافات یک مرد : مردی هستم که در حدود 35 سال از عمرم می گذرد،ده سال است که ازدواج کرده ام،از همسرم که اکنون در حدود 30 سال دارد،دارای سه فرزند گشته ام. اوایل زندگی ما عالی می گذشت،پس از یکی دو سال یک زندگی آرام و یکنواختی را شروع کردیم که فقط وجود بچه ها باعث نشاط و گرمی اهالی خانه می شد. من قصد داشتم تا عمر دارم نسبت به زن و زندگیم وفادار بمانم و حال که علت داشتن یک رفیقه را که به من لذت می بخشد برای شما شرح دهم شاید به من حق بدهید و مرا زیاد گناهکار نشمارید. لذتی که زنم بخوبی می توانست برایم فراهم سازد. بگذریم،پس از چند سال دیگر از آن زندگی آرام خانوادگی خبری نبود. 3 بچه دور و بر ما را گرفته بودند و زنم نیز که وجود بچه ها او را خسته و عصبی کرده بود،تبدیل به زنی بد اخلاق،زود رنج و غرغرو گشته بود. من حق می دهم که سه بچه برای خرد کردن اعصاب یک زن کافی است ولی تقصیر زن من بود که حاضر نبود برای نگاهداری آنها یک پرستار حسابی با حقوق گران تری استخدام کند،زیرا وی فکر می کرد با استخدام یک پرستار ارزان و برداشت بقیه حقوق تعیین شده برای یک پرستار خوب برای خودش، استفاده بیشتری برده است. این عصبانیت آنقدر ادامه یافت تا جایی که صبحها که از منزل خارج می شدم،دعوای سر صبحانه مرا ناراحتمی کرد. ولی می خواهم یک موضوع را اعتراف کنم و در این مورد نیز می توانم بگویم که هر مردی نیز چنین احساس می کند. صبح که یک مرد از خانه خارج می شود،اولین کس و چیزی را که از یاد می برد،زن و زندگیش است و ظهر نیز تا چند ثانیه قبل از ورود به خانه یک بار نیز بیاد آنها نمی افتد،پس باین ترتیب یک مرد حتی اگر با دعوا نیز از خانه خارج شده باشد ظهر موضوع را فراموش کرده است،زیرا آنقدر گرفتاری کار و غیره او را مشغول می دارد که موضوع نزاع خانوادگی در درجه آخر قرار می گیرد ولی زن که از صبح تا ظهر در خانه با بچه یا بدون آنها گذرانده،تمام وقت بیاد حرفها و مشاجره صبح است و پیش خود می گوید،چنین و چنان می کنم و خلاصه موضوع را آنقدر برای خود بزرگ کرده که تا ظهر خیلی شدیدتر و ناراحت تر از دست شوهرش عصبانی است،حال خودتان مجسم کنید مرد بخانه برگشته، و موضوع را فراموش کرده ولی با اولین نگاه به همسرش،که قیافه ای عبوس و اخمو گرفته است،همه چیز را بخاطر می آورد انوقت خستگی، گرسنگی و گرفتاری های خارجی همه چیز را بیشتر از آنچه هست،احساس می کند و کار دعوایی که ممکن بود اثری از آن بجای نماند،بالا می گیرد. باید بگم که تمام مردها از قیافه عبوس و اخموی همسر در خانه بیزارند و این درست همان است که یک معشوقه هرگز انجام نمی دهد. صحبت گرسنگی و ورود مرد بمنزل شد. ما مردها با شکم گرسنه گاهی حتی منکر همه چیز می شویم،ما می خواهیم بمحض ورود به منزل غذای گرمی رو برویمان قرار دهند و حاضر نیستیم دقیقه ای بانتظار غذا بنشینیم ولی کمتر زن خود آدم باین موضوع توجه دارد،حتی یک دقیقه! زن من درست در دقایقی که منتظر حاضر شدن غذا هستم از این در و آن در صحبت می کند،از کفش بچه ها که پاره شده،شهریه مدرسه و یا پول اضافه و غیره حرف می زند. یک مرد در آن لحظه با شکم گرسنه،خسته و اعصاب خورد،ناگهان بیاد قرضها و سفته ها و پولهایی که بابت اقساط باید بپردازد، می افتد و فکر تهیه آنها اشتها را نیز از او می گیرد،در صورتی که یک رفیقه همیشه بیشتر از همسر برای انسان خرج می تراشد
كار شما اشتباه است اگر هر مردي بخواهد اين كار را انجام دهد هيچ زندگي دوام پيدا نمي كند.
Gajamoo
خوش اومدی.
این موضوع چه ربطی به من داره عزیز؟
مگه این سرنوشت منه؟
Gajamoo
خوب بود پای صحبت همسرش هم مینشستی.که بوی فرندش مثل ریگ پول خرجش میکنه هیچوقت سرش هوار نمیکشه ازش انتظار نداره با دوزار پول معجزه کنه همیشه هم نازش خریدار داره اونو به بهترین رستورانها دعوت میکنه ، وقتشو در حضور اون با روزنامه وفوتبال وکامپیوتر پر نمیکنه،با بوی عرق وخسته از کار روزانه پیشش نمیره وهزار ویک دلیل دیگه باید همسر وسه فرزندش(اگه ده تا هم باشه فرقی نمیکنه)را فدای یک تار مویش کند.واگر نمیکنه به خاطر اینه که مثل شوهرش هرزه نیست ومیدونه هر انسانی(البته اگه بشه این لقب رو به بعضی از آقا یون داد)توی زندگی لحظات خوب وبد داره،، نمیشه از کسی توقع داشت مثل
ربات رفتاری یکنواخت داشته باشه،وهمه اینها بهانه و توجیهی برای هرزگی وبروز خوی حیوانی آدمه
Gajamoo
خوش اومدی عزیز.
منت سرمون گذاشتین.
همسرش رو گیر نیاوردم،شاید هم به قول شما با بوی فرندش بود.
مبارکشون باشه انشاءالله،من که بخیل نیستم.
ممنون که کامنت گذاشتین
Gajamoo
اما این ها هم همش مال قبل ازدواج
بعد از ازدواج همون آش و همون کاسه!
Gajamoo
خوش اومدی شیخ عزیز.
ممنون از الطاف بیکران شما.
من هم حق به شما می دهم و نظرتان را می ستایم.
Gajamoo
وی اکنون نیز با زن و رفیقه اش وقت می گذراند و به زنش هم علاقه دارد ولی می گوید زنم باعث شد که من با زنی دیگر نیز گرم بگیرم و از این نوع زندگی نیز احساس لذت نمی کنم.
—————-
به نظر من این مسئله همیشه جریان داره و اگه با صدتا دیگه هم رفیق بشه و با اونا ازدواج کنه ، باز نفر بعدی همین حالت رو براش پیش میاره ….
Gajamoo
خوش اومدی.
باید از خود این شخص پرسید.
شایدم حق با شما باشه،اما به عقیده من همه می تونند خودشون رو عوض کنند.حتی شما
ممنون که به وبلاگ خودت سر زدی.
Gajamoo
من از آدمی که بگه : “همش که تقصیر من نبود” خوشم نمی آد. آدم یا یه گندی رو بالا نمی اره یا اگه آورد همه تقصیراتو خودش به گردن می گیره. اگه می خواست زندگیشو درست کنه می تونست.
Gajamoo
خوش اومدی.
این هم خودش یه نظریه.
ممنون از اظهار نظرتون.
Gajamoo
به نظر من اگر مردی به خودش این حقو میده که عوض حل کردن مشکل خانوادگیش به خیانت کردن پناه ببره باید منتظر عواقب بعدی کارش هم باشه.اگر آدما بخوان اینقدر راحت طلب باشن و این طور کار خطاشونو توجیه کنن که سنگ رو سنگ بند نمیشه!
Gajamoo
خوش اومدی.
نظر شما هم قابل ستایش بوده و هست.
ممنون که به وبلاگ خودتون سر زدین.
Gajamoo
Gajamoo عزیز سلام ؛
; شایدم حق با شما باشه،اما به عقیده من همه می تونند خودشون رو عوض کنند.حتی شما ؛
مگه من چمه که بخوام خودمو عوض کنم
; ممنون که به وبلاگ خودت سر زد ؛
خواهش می کنم ، و با اجازتون شما رو لینک کردم .
Gajamoo
نگفتم شما بد هستید یا خوب!!!!
مرسی
Gajamoo
داستانک جالبی بود. کلی جای فکر کردن داره. اما من که نه زن دارم نه معشوقه، پس حرف زیادی نمیزنم که جای صحبت برای همسردارها باز بمونه.
Gajamoo
خوش اومدی.
ممنون که تشریف اوردین.
Gajamoo
هه
Gajamoo
خوش اومدی
Gajamoo
خاک بر سر من که اینقدر بد بختم یه سر به من بزنین تا علت بدبختیمو بدونین
Gajamoo
خوش اومدی عزیز.
دشمنتون بدبخت شه.
Gajamoo
واقعاً چرا؟
Gajamoo
خوش اومدین.
من هم جواب این سوال را پیدا نکردم و شاید هم پیدا کردم و خودم رو زدم به کوچه علی چپ!!
جداً حیرانم
Gajamoo
بنظر من میزان عشق آدم مطرح است اگر واقعا عاشق آن زن دیگرشده ای این یک بحث است ولی اگر فقط بخاطر تفریح باشد خطاست
خوش اومدی علی آقای گل.
ممنون از اظهار نظرتون.
افتخار دادین.
در مورد عشق به زن دیگری علیرغم متاهل بودن نمی توانم بگویم خطاکاری .
خوش اومدی.
این مطلب هیچ ارتباطی به زندگی خصوصی من نداشت.
قرار نیست من مطابق خواسته شما رفتار نمایم
خوش اومدی عزیز.
بنده هم قرار نیست شما هر چی خواستی بنویسی و بذارم جلوی دید مردم.