Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘بندرانزلی’ Category

 pic003.jpg
 pic0013.jpg
بلی 400 عکس از بندرانزلی قبل و بعد از انقلاب.
 البته این عکسها نزدیک به 500 عکس می شد که من بعد از آپلود کردن عکسها،ترجیح دادم که اون عکسها رو حذف کنم و احتمالاً یک سری دیگر از این عکسها در آینده نه چندان دور حذف و عکسهای جدیدتری به این آلبوم اضافه خواهد شد.
سعی کردم تا حدودی بعضی از جاها رو با توضیح کوچک به شما عزیزان بیشتر بشناسانم و چون مدت دو روزه که کار آپلود این عکسها به همراه توضیح طول کشیده،حوصله ادامه توضیحات رو نداشتم،که قول خواهم داد در آینده نزدیک همه عکس ها با توضیح دیده شوند.
من این آلبوم پیکاسو رو تقدیم به دو عزیز وردپرسی یعنی خانم محتشمی و آقای زمانیان عزیز خواهم کرد،چرا که این دو عزیز همواره و در بسیاری از اوقات مشوق و همراهم بوده اند.
اینم لینک عکسها در پیکاسو 
پ . ن قبل از اینکه خودتون به پیکاسو برید و اسم واقعی منو اونجا ببینید همینجا خدمتون عرض کنم که نام کوچک من مرتضی ست.
پ . ن عکس اول بولوار انزلی » بلوار » قبل از انقلاب و عکس دوم حافظیه انزلی 
Advertisements

Read Full Post »

امروز می خوام واسه شما عزیزان سری دیگری از عکس های قبل از انقلاب بندرانزلی رو بذارم،اما این بار می خوام لینکش رو بذارم، تا مث سری قبل عکسها کوچیک دیده نشه. البته شما هم می تونید با نظریات خود، منو هم راهنمایی کنید.
 gajamoowordpress.gif (بیشتر…)

Read Full Post »

این عکس ها که تاریخ دقیق اون رو نمی دونم مربوط میشه به بندر انزلی که در اون زمان بندرپهلوی می گفتند.
 وقتی به انزلی تشریف بردید،جایی هست به نام بولوار » بلوار » که البته یک پارک تفریحی هست بغل اسکله،اینجا اون بولوار زمان 1340 رو نشان میده.
اینجا رو که فکر کنم همه میدونید کجاست! چون پل انزلی از طرف دور معلومه 
اینجا هم تقریباً 30 کیلومتری خارج از انزلی به طزف آستارا رو نشون میده که اونوقتا می گفتند پونل که الان، اینجای قشنگ و با صفا رو نخواهید دید و در عوض یک کمربندی درست شده که میره به طرف رشت 
(بیشتر…)

Read Full Post »

 
 سالوادور دالی نقاش بزگ و مشهور » سوررآلیست » در یازدهم ماه 1904 در بارسلون از شهرهای اسپانیا به دنیا آمد. سه سال قبل از اینکه متولد شود،برادرش بر اثربیماری مننژیت مرد. نام او هم سالوادور بود. اندوه و تاُثری که در اثر مرگ برادرش،بر پدر ومادرش گذاشت قابل توصیف نبود. با تولد او وضع دگرگون شد و پدر ومادرش برای اینکه خاطره کودک ناکامشان را زنده نگه دارند،نام او را » سالوادور » نهادند و بدین طریق طبیعت و سرنوشت با مرگ برادرش،نقاشی به جهان هدیه داد تا خبط و خطای خود را جبران کند.
کودکی او در رنج و ابهام گذشت. در این دوره از زندگیش پدر و مادرش وجود برادر مرده اش را در او می دیدند و سالوادور سعی می کرد این حقیقت مسلم را به آنها بفهماند که کودک مردهُ آنها نیست. پدرش مردی موفق،کامیاب و ثروتمند بود و یکی از چهره های هنری زمان خویش محسوب می شد. در نقاشی و آواز هنرمندی محبوب به شما می رفت. سالوادور دالی در کودکی از یک زندگی مرفه و آسوده برخوردار بود. تحصیلات مقدماتی نقاشی را در مدرسهُ هنرهای زیبا ی » مادرید » گذراند. در سال 1928 به پاریس سفر کرد و در آنجا با هنرمندان سوررآلیست آشنا شد. در همین ایام با » پل الوار » شاعر بزرگ آشنایی پیدا کرد. » گالا » همسر الوار در نخستین برخورد مورد توجه دالی واقع شد. گالا زنی زیبا و با هوش بود،عشق دالی و گالا بزودی از پرده بیرون افتاد. گالا معبود و الهه هنری او بشمار می رفت و دالی زیباترین و برجسته ترین کارهای هنری خود را به مدد این عشق انجام داد. کالا معبود و مظهر عشق در تابلوی دالی به شمار می رود. در سال 1925 سالن نقاشی » گومان » آثار و تابلوهای بعضی از نقاشان آن زمان را به تماشا گذاشت. در این نمایشگاه،چند تابلو از کارهای سالوادر دالی به چشم می خورد، این اولین بار بود که مردم فرانسه با سبک کار این هنرمند آشنا شدند. یکی از تابلوهای او به نام » بازی خطرناک » موفقیت زیادی کسب کرد. در یکی از دهات حومه بارسلون دالی وگالا زندگی شیرینی را می گذراندند ولی رفته رفته این عشق به بدنامی کشید و مردم در گوشه و کنار،این عشق و رابطه را،مورد لعن و ناسزا قرار دادند. این عشق بدنام و گناه آلود به گوش پدر دالی رسید،به طوری که رابطهُ بین پدر وپسر را تیره کرد و دالی را مجبور کرد که خانهُ پدری را ترک گوید و دوباره به پاریس مراجعه کند. دالی بعد از ترک پدر و خانه پدری به » کادکس » واقع در جنوب اسپانیا پناه برد. این دهکدهُ کوچک با آفتاب سوزان و حرارت طاقت فرسایش یرای دالی خاطرات شیرینی همرا داشت. دالی با فروش یکی از تابلوهای خود مبلغی نسبتاً کافی به دست آورد. خریدار تابلو مردی به نام » ویکنت دونوای » یکی از ثروتمندان اسپانیا بود. در همین دهکده دور افتاده سه تابلوی معروف او » دالی و گالا » » مرد نامرئی » » پیری گیوم تل » موفقیت زیاد به دست اورد و او توانست با فروش تابلوهای اخیر خانهُ محقری در » پورت لیگا » خریداری کند. بدین طریق » سالوادور دالی » رقته رفته یکی از مشهورترین نقاشان سوررآلیست شد. (بیشتر…)

Read Full Post »

 هارمنتس وان ریم رامبراند نقاش معروف هلندی در سال 1606 در » لید » متولد شد و در سال 1669 در»  آمستردام » درگذشت. پدر او آسیابان ثروتمندی بود که او را از چهارده سالگی برای تحصیل نقاشی نزد یکی از نقاشان معروف فرستاد.
رامبراند مدتی با » لاستمان » نقاش و پرتره ساز هلندی کار کرد و پس از چندی که در آمستردام زندگی کرد، به لید بازگشت و شاگردانی پیدا کرد. » ژریدو » نقاش معروف نیز ازجمله شاگردان او بود. رامبراند در سال 1628 تایلوی » صراف » را ساخت گه معروفیت زیادی برای او کسب کرد. وی در سال 1634 با دختر زیبای یکی از ثروتمندان آمستردام ازدواج کرد. او تصاویر زیادی از زن خود کشید،اما این زن در سال 1642 جان سپرد و پسری برای او به یادگار گذاشت که این پسر هم بعدها جان سپرد و رامبراند با ثروتی که از همسرش به او رسیده بود در خارج از شهر برای خود مسکنی خرید و در همین جا بود که آثار ذیقیمت خود را با الهام از طبیعت خلق کرد. » چوپان و سه روستایی از جمله آثار این دوران هستند. رامبراند در سال 1654 با یک زن غیر عقدی شروع به زندگی نمود و دو سال بعد با او ازدواج کرد. آثار او بیش از 350 تابلو می باشد.
سوژه های مذهبی،تاریخی،اخلاقی،طبیعی،انسانی، در آثار او منبع الهام واقع شده است. او برای نمایش احساسش از اصیل ترین وسایل انتقال احساس،کمک گرفته است و با پخش نور وسایه،سوژه های دلخواه را تجسم داده است. هرگز نقاشی، مانند او در سایه و روشن و در بکار بردن نور و تاریکی،تاُمل،مطالعه، و دقت نکرده است.
پ . ن این پست به افتخار دوست بسیار عزیزم  جناب آقایی که یکی از استادان نقاشی در بندرانزلی می باشد،گذاشته شده است.

 پ . ن این پست از هیچ وبلاگ یا سایتی کپی نشده است و خوشحالتر خواهم شد که در صورت مشاهده گوشزد نمایید (بیشتر…)

Read Full Post »


 ونسان وان گوک به سال 1853 در هلند متولد شد. پدرش کشیش بود. دوران کودکی اش را ، در محیط خانواده و در نهایت دوستی و صفا سپری کرد. 16 ساله بود که در» لاهه » نزد تاجری به فروشندگی تابلوهای نقاشی استخدام شد. 4 سال به این کار مشغول بود و بعد از آن به لندن و از آنجا به پاریس رفت و تصمیم گرفت به کسوت روحانیون در آید. به بلژیک رفت و در آموزشگاه » انجیلی » وارد شد و دوره آن آموزشگاه را کذراند وپس از آن برای تبلیغ به شهر، » واسم » رفت. وان گوک در کلبه ای گلین بیشتر اوقات خود را به پرستاری بیماران و تلاوت انجیل می گذراند. در 35 سالگی عشق غریبی به نقاشی احساس نمود و بر اثر همین علاقه به لاهه رفت و نزد پسر عمویش به فراگرفتن نقاشی اشتقال ورزید و پس از آن وارد آکادمی » انورس » گردید. وان گوک در سال 1882 عاشق زن فاسدی شد و18 ماه در چنگال او اسیر بود،تا بلاخره برادرش » ته او » رسید و او را از دست آن زن نجات داد. از سال 1885 نشاط وفعالیت بی سابقه ای در او پدیدار شد و تابلوهای بسیاری کشید و به پاریس برد. در پاریس با نقاشان بسیاری مثل » لوترک » » بونارومونه » آشنایی یافت،ولی جز با » گوگن » و » بونار » با کس دیگری ادامه دوستی نداد. در همین ایام بود، که آثار نقاش معروف » دلاکروا » را مورد مطالعه قرار داد و تحت تاثیر او قرار گرفته و سبک کارش را عوض کرد. وان گوک در سال 1888 به » ارلیس » در جنوب فرانسه رفت و آن شهر را برای اقامتگاه خود برگزید و در پرتو آفتاب درخشان آنجا به نقاشی پرداخت. وان گوک وساس زیادی در نقاشی داشت. اخلاقش تند و یک نوع خشم و عصبانیت همیشگی در او بود و در اثر همین بحران عصبی گوشش کر شد و حال غیر عادی یافت. او را به یکی از بیمارستان های اعصاب واقع در » سن ریمی »  بردند. وان گوک در بیمارستان هم دست از نقاشی نکشید. همینکه بهبودی یافت از بیمارستان بیرون آمد و به پاریس نزد برادرش مراجعت کرد. » ته او » او را زیر نظر » گاشه » به » اوویر » که جای با صفایی بود،فرستاد. وان گوک در این بیمارستان یک تابلو از دکتر گاشه کشید که یکی از آثار ارزنده اش بشمار می رود. در اوویر حال وان گوک کاملاً خوب شد و به نقاشی و کشیدن تابلو ادامه داد، اما سایهً بدبختی و فقر همواره بر سرش بود تا اینکه در یکی از روزهای همان سال تپانچه ای از کسی گرفت و به مزرعه ای رفت و در هوای آزاد و سکوت محض خودکشی کرد. فوراً او را به هتلی که در آن اقامت داشت، بردند و دکتر گاشه گلوله را از سینه اش در آورد و زخمش را معالجه کرد و یخیه زد و او را به زندگی امیدوار ساخت. پس از آن باز هم زندگی وان گوک مشحون از غم و درد و حرمان بود تا سرانجام در سال 1890 درگذشت. (بیشتر…)

Read Full Post »

سلام به همه دوستان وردپرسی من
نمیدونم با چه زبانی از تک تک شما عزیزان تشکر وقدر دانی کنم؟
خوشحالم که دست به دست هم دادیم و از شر این حیوانات «مطئمن باشید آدم نیستند» تا حدودی خلاص شدیم!!
چرا تا حدود؟
آخه هنوز یکی از این حیوانات » شرمنده که بد حرف می زنم» شرش کم نشده،بنابراین لطف کنید از این به بعد هم اونا رو Mature  کنید » این قسمت رو مدیون دکتر مزیدی هستم و از همینجا دستشان را می بوسم » و هم با این ایمیل به آقای Mark  آطلاع دهید.

برادرانه دست تک تک شما عزیزان را می بوسم که برای بقای جمع و سالم ماندن وردپرس تلاش کردید.

 ارادتمند و کوچک همه شما :

 گجمو

tosreports@wordpress.com

Read Full Post »

Older Posts »