Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

Archive for the ‘منافع ازدواج’ Category

پول،پول،پول

اگر وقت و بی وقت از او پول بخواهید،خصوصاً در میان جمع این تقاضا را از او بکنید،باید بدانید که دست و دلبازترین مردها نیز از این تقاضاهای پی در پی ناراحت می شوند و از زن و زندگی و ادامه زندگی زناشویی بیزلر می گردند.

بی اعتنایی
وقتی که می خواهد برای مدتی (کوتاه یا طولانی) به مسافرت برود نشان ندادن هیچ نوع عکس العمل برای این دوری ضربهُ سخت و مهلکی است که بر او وارد می آورید،بزودی احساس خواهید کرد که شما هستید که مایلید او به مسافرت رفته از شما دور شود این یک نسخه عملی برای سرد کردن و بی محبت کردن شوهر نسبت به خودتان است و مسلماً شما به این امر راضی نیستید.

کسالت
بهترین شوهرها و با عاطفه ترین آنها و یا پر محبت ترین مردها از اینکه شب و روز ناله های پی در پی شما را بشنوند و از اینکه مجبور باشند مداوم از شما پرستاری کرده و نارتان را بکشند،بیزارند،اگر می خواهید او را برای خودتان حفظ کنید و عشق او را از بین نبرید،یا در سلامتی خود کوشا باشید و یا هر نوع کسالتتان را به او بازگو نکنید و حتی از او مخفی دارید.

سر و صدا
وقتی که او خوابیده درها را بسته،پرده اتاق خواب را کشیده،ناگهان شما در حالی که آواز می خوانید،وارد اتاق می شوید و تمام چراغها را روشن می کنید(یک دقیقه خود را بجای او فرض کنید و احساس او را دریابید)سپس معذرت خواسته از اتاق خارج می شوید،تا اینجا کار زیاد عیب ندارد ولی بعد در اتاق دیگر،یک سی دی صوتی می گذارید و یا تصمیم می گیرید با جاروی برقی اتاقها را تمیز کرده و یا با تلفن با یکی از دوستانتان به درد دل و خنده با صدای بلند مشغول می شوید. خودمانیم فکر می کنید ادامهُ این کارها تا یک ماه،شوهرتان را برای شما حفظ خواهد کرد؟

گریه

(بیشتر…)

Advertisements

Read Full Post »

این اعترافات یک مرد است که از زندگی خود بستوه آمده و دلیل اختیار یک معشوقه را برای شما شرح می دهد.
وی اکنون نیز با زن و رفیقه اش وقت می گذراند و به زنش هم علاقه دارد ولی می گوید زنم باعث شد که من با زنی دیگر نیز گرم بگیرم و از این نوع زندگی نیز احساس لذت نمی کنم.

این است اعترافات یک مرد :
مردی هستم که در حدود 35 سال از عمرم می گذرد،ده سال است که ازدواج کرده ام،از همسرم که اکنون در حدود 30 سال دارد،دارای سه فرزند گشته ام.
اوایل زندگی ما عالی می گذشت،پس از یکی دو سال یک زندگی آرام و یکنواختی را شروع کردیم که فقط وجود بچه ها باعث نشاط و گرمی اهالی خانه می شد. من قصد داشتم تا عمر دارم نسبت به زن و زندگیم وفادار بمانم و حال که علت داشتن یک رفیقه را که به من لذت می بخشد برای شما شرح دهم شاید به من حق بدهید و مرا زیاد گناهکار نشمارید. لذتی که زنم بخوبی می توانست برایم فراهم سازد.
بگذریم،پس از چند سال دیگر از آن زندگی آرام خانوادگی خبری نبود. 3 بچه دور و بر ما را گرفته بودند و زنم نیز که وجود بچه ها او را خسته و عصبی کرده بود،تبدیل به زنی بد اخلاق،زود رنج و غرغرو گشته بود.
من حق می دهم که سه بچه برای خرد کردن اعصاب یک زن کافی است ولی تقصیر زن من بود که حاضر نبود برای نگاهداری آنها یک پرستار حسابی با حقوق گران تری استخدام کند،زیرا وی فکر می کرد با استخدام یک پرستار ارزان و برداشت بقیه حقوق تعیین شده برای یک پرستار خوب برای خودش، استفاده بیشتری برده است.
این عصبانیت آنقدر ادامه یافت تا جایی که صبحها که از منزل خارج می شدم،دعوای سر صبحانه مرا ناراحتمی کرد. ولی می خواهم یک موضوع را اعتراف کنم و در این مورد نیز می توانم بگویم که هر مردی نیز چنین احساس می کند.
صبح که یک مرد از خانه خارج می شود،اولین کس و چیزی را که از یاد می برد،زن و زندگیش است و ظهر نیز تا چند ثانیه قبل از ورود به خانه یک بار نیز بیاد آنها نمی افتد،پس باین ترتیب یک مرد حتی اگر با دعوا نیز از خانه خارج شده باشد ظهر موضوع را فراموش کرده است،زیرا آنقدر گرفتاری کار و غیره او را مشغول می دارد که موضوع نزاع خانوادگی در درجه آخر قرار می گیرد ولی زن که از صبح تا ظهر در خانه با بچه یا بدون آنها گذرانده،تمام وقت بیاد حرفها و مشاجره صبح است و پیش خود می گوید،چنین و چنان می کنم و خلاصه موضوع را آنقدر برای خود بزرگ کرده که تا ظهر خیلی شدیدتر و ناراحت تر از دست شوهرش عصبانی است،حال خودتان مجسم کنید مرد بخانه برگشته، و موضوع را فراموش کرده ولی با اولین نگاه به همسرش،که قیافه ای عبوس و اخمو گرفته است،همه چیز را بخاطر می آورد انوقت خستگی، گرسنگی و گرفتاری های خارجی همه چیز را بیشتر از آنچه هست،احساس می کند و کار دعوایی که ممکن بود اثری از آن بجای نماند،بالا می گیرد.
باید بگم که تمام مردها از قیافه عبوس و اخموی همسر در خانه بیزارند و این درست همان است که یک معشوقه هرگز انجام نمی دهد.
صحبت گرسنگی و ورود مرد بمنزل شد. ما مردها با شکم گرسنه گاهی حتی منکر همه چیز می شویم،ما می خواهیم بمحض ورود به منزل غذای گرمی رو برویمان قرار دهند و حاضر نیستیم دقیقه ای بانتظار غذا بنشینیم ولی کمتر زن خود آدم باین موضوع توجه دارد،حتی یک دقیقه!
زن من درست در دقایقی که منتظر حاضر شدن غذا هستم از این در و آن در صحبت می کند،از کفش بچه ها که پاره شده،شهریه مدرسه و یا پول اضافه و غیره حرف می زند. یک مرد در آن لحظه با شکم گرسنه،خسته و اعصاب خورد،ناگهان بیاد قرضها و سفته ها و پولهایی که بابت اقساط باید بپردازد، می افتد و فکر تهیه آنها اشتها را نیز از او می گیرد،در صورتی که یک رفیقه همیشه بیشتر از همسر برای انسان خرج می تراشد
ولی این درخواست همیشه پس از صرف غذا و روشن کردن یک سیگار است. (بیشتر…)

Read Full Post »